بدون عنوان
آخرین باری که مشهد رفته بودم سال ۹۸ بود.دقیق قبل از شروع کرونا.
امسال باز هم قسمت شد بریم .
البته مادر کج کلاه هم باهامون اومد
سفر کوتاهی بودولی گفتم بذار بنویسم.
شب که سوار قطار شدیم فردا ظهرش مشهد بودیم.توی قطار حشمت هی دوست داشت تخت بالا بخوابه که اجازه ندادم.کج کلاهم هی چیز که تو اعتماد به نفس بچه رو میاری پایین.خلاصه با هر زحمتی بود رفتیم
و اونجا هتلی! که تور گرفته بود برامون تشریف فرما شدیم.کوچیک بود ولی از نظر تمیزی بد نبود .اما نگم از غذاش.غذا نگو بگو زهر حلائل بگو کوفت😁.
یعنی به عمرم کسی ندیده بودم بتونه جوجه کباب رو انقدر بد درست کنه. یعنی بدترین آشپز دنیا هم جوجه رو خوب درست میکنه🫣
کوکوسیب زمینی شنیسل قرمه سبزی و آقا اینا هر چی میاوردن بد مزه بود:/
دم رفتن بهشون گفتیم قبول داشتن و گفتن چون آشپزخونه مون زیر تعمیراته از بیرون میخریم.
ولی خب!
مامان کج کلاه که ۲۴ ری حرم بود.سر و تهش رو میزدی حرم بود.روز اول آقا تا ضریح رو دید دوید ( حالا همین خانم رو این آقا ها هستن ویلچر هل میدن تو حرم) همونا آورده بودن تا اونجا.
آقا این با فشار جلو میرفت دیگه آخری ها دستش رو کشیدم گفتم جلوتر نرو له میشی.بیا برگردیم عقب.خلاصه دیگه اون روز یه حرم رفتیم و شد فرداش .
فرداش دوباره رفتیم حرم.زیارت اون روز خیلی خوب بود.اول که من و مادر شوهر هم رو گم کردیم. من داشتم دنبالش میگشتم اما یهو از جلوی هم سردرآوردیم:)
بعد هم یه حس خوبی داشت اونروز که تا حالا شاید تجربه نکرده بودم.همونجا سریع زنگ زدم جمیع دوستام اعم از کافر و مسلمون تا دعا کنن.
بعدشم مادرشوهر رو برداشتیم رفتیم تو حرم بعد دیگه اونجام خب چون الان محرمه هی روضه بود یک روضه سنگین بود و ملتم گریه میکردن.حالا هر کی ندونه فکر میکنه اینا چقدر همه خالصن به قول مامانم اینا همه برا خودشون گریه میکنن.واقعا خودمم تجربه کردما نه اینکه الکی بگم.بعد دیگه رفتیم بیرون از حرم و مادرشوهر یه سجاده خوشگل خرید واسه خواهرشوهر.منم یه تسبیح ستش پیدا کردم گفتم اینم بخر براش. خولاصه موقع برگشتن،
آقا یه اخلاق جدیدی که کاسب های مشهد پیدا کردن، موقع رد شدن هی میگفتن خانم خانم بیا اگه نمیرفتی دویست بار صدات میزدن ول نمیکردن که.قبلا یه بفرماید میگفتن تمام
اما حالا بعضا تو پیاده رو جلو مشتری ها رو میگرفتن و تو فشار و بیاییدفقط تست کنید و رودربایستی مردم رو قرار میدادن تا خرید کنن.من تا حد زیادی تونستم مقاومت کنم اما یه جا از دستم در رفت که براتون تعریف میکنم.
دیگه رفتیم هتل و ناهار بدمزه رو تا حدی خوردیم و بعد عصر ما گفتیم یه ذره بریم خرید.مادرشوهر گفت من نمیام من میرم حرم و ما سه تا هم رفتیم برا خودمون.
اول رفتیم شعبه سحرخیز زیر هتل آرمان .که سوغات بخریم.وای اصلا اون مغازه اون مغازه ای نبود که اونسال ما رفته بودیم که.اونسال واقعا کلاسش دو برابر الان بود.خلاصه یه خرده خرت و پرت خریدیم که البته بعدا هم پشیمون شدیم که چرا از جای نزدیک تر نخریدیم ارزش نداشت این همه راه.
بعد هم یه سری بازار رضا زدیم.اونجا یه خرده خرید کردیم و یه مغازه لباس فروشی پیدا کردیم و از جنس هایی که آویزون کرده بود خوشم نیومد گفت یه سری جنس خوب هم دارم که نچیدم تو مغازه. بچه خوبی بود و جنسایی که آورد از لحاظ قیمت و جنس خوب بود .گفت چون صاحب مغازه ایم کرایه نداریم میتونیم منصفانه تر بدیم وگرنه همسایه طرف ۶۰۰ میلیون تومن سر ماه اجاره اش هست باید بتونه دربیاره.نمیتونه قیمت ما بده.خلاصه.خرید کردیم و کج کلاه کلی دوست شد باهاش و
اومدم بیرون داشتم میرفتم یه پسره عطر فروش یه تستر گرفت جلوم واقعا خوشبو بود.گفتش از کدوم شهر هستین.و دست دراز کردم تستر رو ازش بگیرم کشید تو مغازه و گفت بیایید بیایید.آقا شروع کرد با این دستگاه پاشیدنی ها هی پاشید هی حرف زد باز تو هوا پاشید یهو کج کلاه و حشمتم اومدن تو ، اون یکی آقای فروشنده برا کج کلاهم هی میپاشید.هی ما گفتیم آقا من شامه ام پر شد هی قهوه آورد بو کردیم باز پاشید.اصلا نمیذاشت من فکر کنم.یهو یه شیشه بزرررگ آورد بذار از این عطر برات بریزم.نذاشتم گفتم شیشه کوچیک میخوام.باز شیشه بزرگ آورد دوباره نذاشتم آخر سر میخواست بیست میل بریزه گرمی ۳۰۰ تومن.گفتم که آقا ۵ میل بیشتر نریز اون یکی گفت سه میل هم مهمون ما.وای به خودم اومدم ۳ تومن تو پاچه ام رفته بود.هر چی اون اولی لباس فروشه آدم خوب و حسابی بود این دومیه بد بود.
رفتیم هتل و بعدش با کج کلاه رفتیم حرم از چایخونه چایی گرفتیم و بعد رفتیم جلو ایوون طلا نشستیم و کج کلاهم با یه آقا و خانمش کنار هم حرف زد اونم از تبریز بود، البته از شهرهای اطرافش هشتگرد؟هشت رود؟یادم نیست.دیگه شماره داد بیا و اونجا در خدمت باشیم و خلاصه آدم خوبی بود. بعد جالبه خودش از لحاظ دینی میگفت از نظر من دین یعنی انسانیت ولی زنش از این خیلی مذهبی طورای حوزه ای بود.
فرداش دیگه ناهار نداشتیم خداروشکر میخواستیم بریم رستوران، :) فکر کن چقدر غذای اونجا بد بود که من خوشحال بودم که میخوایم بریم رستوران پول بدیم:))
اول گفتم بریم طرقبه اینا ولی دور بود نمیشد به قطار برسیم، اطراف حرم رستوران زیاد بود ولی نمیشد اعتماد کرد.و من از چی کمک گرفتم؟ نینی سایت عزیز.
که رستوران علی رو معرفی کرده بود بین امام رضای ۲ و چهار. آقا عاااالی بود.چقدر خوب بود غذاش.اگه نزدیک حرم رستوران خوب قیمت مناسب خواستید برید اونجا.چون اطراف حرم رستوران های معمولی خوب نیستن، رستوران های خوب هتل های لوکس هم گرونن.
آهان راستی آخر شبا اطراف حرم یه هیئت آذربایجانی بود یه چیزایی داشتن مثل شمشیر دست هم رو میگرفتن گروهی حرکت میدادن اینا رو.کج کلاهم قاطیشون میرفت آخری ها یاد گرفته بود ولی خدایی نوحه های ترکی قشنگه.میگن موسیقی مرز نداره ها.ما الان زبانشون رو متوجه نمیشیم ولی غم نوحه ها رو متوجه میشیم.
همونجایی که هیئت بود به شعبه نان رضوی بود که اشترودل های خوشمزه ای داشت.
تو رستوران یادمون افتاد یکی از فامیلای دور هم خانمش مشهدیه.اینا با هم مجازی دوست شده بودن.پسر از طرف ما بود وبسیار بچه خوشتیپ و زرنگ و با شخصیت و دختر ولی بچه دبیرستانی و خدا ببخشه از نظر من پسره ده هیچ دختره رو از نظر قیافه و همه چی میزد.ببین ماشالله چقدر دختر زرنگی بود.
بعد توی عروسیشون تو مشهد که ما دعوت نبودیم البته، یکی از فامیلای دختره به فامیلای ما گفته بود ما اینجا دخترای خوب زیاد داریم اگر خواستید بازم بگید. گفتیم نگاه چه خوششون اومده:).
ولی الان که فکر میکنم تو فامیل های دور بازم دو مورد دیگه هستن که از مشهد هستن خانماشون.اونام خدایی دخترهای خوبی بودن.البته اونا فکر کنم معرفی بود ازدواجشون و الانم مشهد ساکن نیستن ولی خیلی سازگار و قوی هستن زناشون.
بگذریم... بعد از رستوران چون اتاق رو تحویل داده بودیم و رفتیم رواق حضرت فاطمه یه خرده دراز کشیدیم و شبش هم رفتیم ایستگاه راه آهن و برگشتیم..تو راه برگشت برعکس رفتنی مون خوابیدیم.یعنی غش کردیم از خستگی.
یهو دم دمای ظهر تو قطار کج کلاه اومد تو کوپه گفت عربا زیر این پیرهن بلندشون شورت نمیپوشن؟ من و مامانش از این سوال عجیب به هم نگاه کردیم و گفتیم ما از کجا بدونیم! یهو گفتم البته مامانت عربستان رفته مکه رفته! اونم گفت من نمیدونم که.
نگو کج کلاه که حوصله اش سر رفته بود تو قطار قدم میزده که در یه کوپه باز بوده، یارو عربه خوابیده بود یه جوری خوابیده که آنچه نباید دیده میشده دیده شده. حالا من نمیدونم دیگه:)
جالب تو حرم دخترای دهه هشتادی بودن که تا از در حرم میومدن بیرون چادر و شال رو با هم برمیداشتن:)
از اون طرفم یه سری آدم بسیار محجبه با پرچم های انتقام هر شب میومدن حرم.
و جمعیت زیادتر ما مردم عادی بودیم که به کسی کاری نداشتیم.
ولی چیزی که تو مشهد زیاد دیدم عرب زدگی بود.زیادی عربی قاطی زندگیشون شده.از رستوران ها با تابلوهای کامل عربی، تا داروخونه ها و مغازه های دو زبانه.اکثر کاسبا هم عربی بلد بودن.
حس کردم تو مشهد پول ریخته فقط باید دولا شی جمع کنی🤣
یعنی کسی سرمایه داشته باشه خوووب میتونه با این حجم مسافر پول دربیاره.
بعضی کاسباشم از جاهای دیگه بودن.من چند تا مغازه دیدم لهجه صاحب مغازه اصفهانی بود.
خلاصه اینم از این.
انشالله بهترین سفر ها قسمتتون باشه.
تو حرم به این بچه ها غبطه میخوردم که چقدر آزادانه میدوییدن تو حرم😄
بهشته واسشون ، بزرررگ ، خنک هر چی بدوئی تموم نمیشه:)