کیستم من؟ یک تکه تنهایی!

سه شنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۳،

نرود میخ آهنین در سنگ

من چیکار کنم از دست این برادرم

میگم لامصب ثبت نام بکن نرو

داد میزنه میگه به تو مربوط نیست

کلی آدم باهاش حرف زدن فایده نداره

تو اگه آدم رفتن بودی تو این ۵ سال رفته بودی

سنت داره بالامیره نه زنی نه زندگی نه درآمد درست حسابی

پدرمادرم که حرف باهاش میزنن داد میزنه

داییم باهاش حرف زده هییییچ

پدر ما رو درآورده

خدا لعنتتون کنه که بذر ناامیدی رو تو جامعه کاشتید

خدا لعنتتون کنه که اینقدر دزدی کردید و حق و ناحق کردید که همه ی جوونها ناامید شدن از تلاش

خدا لعنتتون کنه که کاری کردید مردم حاضر شن غریبی بکشن اما اینجا نمونن

رفتن واسه همه خوب نیست.تویی که هیچی نداری-پشتوانه مالی نداری-یه پدر مادر فقیر با دست خالی داری-نمیتونی بری .

نمیتونی برییییییی

تویی که وابسته ای و حاضر نیستی بیرون از خونه بری و هنوز وقتی بیدار میشی مامانت رو صدا میکنی تو آدم رفتن نیستییییییی.

حالیش نمیشه

تو مغزش نمیره که نمیره که نمیره

خدایا دل این رو یه دل کن بلکه بمونه

به حدی رسونده ما رو که میگیم زن بگیر هر کی خواستی بگیر بلکه زنه اینو سر عقل بیاره ما که حریفش نمیشیم

اینقدر حرص و جوش خوردم که حد نداره...

نویسنده: شاخه نبات نظرات:
صفحه بعد

آمارگیر وبلاگ

© کیستم من؟ یک تکه تنهایی!