همه ما آدمها در اعماق وجودمون بسیار تنهائیم...
همه ما آدمها در اعماق وجودمون بسیار تنهائیم...
اگر اینترنت قطع شد این آدرس الانم،
منتها تو بلاگ اسکای هستم.
فعلا اونجا وبلاگم فعال نیست ولی اگر قطع شد همین آدرس این صفحه منتها اونجا با دامنه بلاگ اسکای.
قلبم فشرده است
کلمات و جملات تو مغزم در حال چرخش هستن اما به زبان نمیان
گوشه چشم ها خیسه اما اشکی نمیچکه
ای خدا چه روزگاری برامون درست کردن...
امشب به سفارش مامان کج کلاه که میخواست جایی گل ببره رفتیم گل فروشی تا براش دسته گل بگیریم ببریم بدیم خونه اش.
همینطور که وارد شدم ردیفی انبوه از عروسک های قرمز کوچولو و دسته گل های مخصوص ولنتاین نظرم رو جلب کرد .
چند تایی پسر خوشتیپ و جوان هم داشتند اینا رو انتخاب میکردن تا بخرن.
مثل این بدبختا وایستادم یه خورده نگاه کردم.دیدم اوه چقدر سنم بالا رفته واسه این چیزا.اون موقع که مثلا ۲۰ سالم بود چقدر دوست داشتم از اینا کادو بگیرم اما الان نه.
درسته کسی برامم نمیخره ولی فرض محال میخرید هم فردا صبح میدادمش به کسی تا فضای خونه رو اشغال نکنه.
همه تین حس ها یه معنی داره ... اینکه دیگه جوان نیستم.جوانی ام تقریبا رفته و چند سال کوتاه ازش مونده.درونمم که یه زن ۷۵ ساله زندگی میکنه.
تو این مملکت همه عمرمون به باد رفت.هیچی از جوونی نفهمیدیم.اونم منی که خانواده ام سنتی مذهبی بود، مجبور به ازدواج شدم که همسرمم مذهبی تر از خانوادم بود، حکومت کشورمم که همین بود.
هیچ وقت از خودم اختیاری نداشتم!
من اصلا کی ام بدون این کنترل ها؟
خود واقعی من چه شکلی بود؟
هیچ وقت نتونستم مثل یه دختر جهان اولی آزادی رو تجربه کنم.
محدودیت پشت محدودیت
بگذریم
منِ ایرانیِ کف هرم مازلو که نیازهام چسبیده به کف هرم رو چه به این گُه خوریا.
امان از حس های من
امان از حس های من
دقیقا اونی که بهش حس بد داشتم و حسادت از نگاه و صورتش میبارید امروز فهمیدم تمام حس هام درست بوده و مدتهاست داره واسم میزنه.
من خودم سالها پیش قربانی نگاه اشتباه یه نفر شدم.بی دلیل.بی جهت دو سال جهنمی برای من درست کرد.حالا امسال با دیدن این خانم وقتی حس های بد اومد سراغم تو دلم گفتم اینکارو نکن اینجوری فکر نکن و بهمان.
حالا میبینم حسم درست بوده
حسود خانم چند ماهه داره واسه من برنامه میریزه
اعوذ بالله من شر حاسد اذا حسد