کیستم من؟ یک تکه تنهایی!

سه شنبه هشتم اسفند ۱۴۰۲،

خیلی از آدمایی که خودشون رو خوب میشناسن خوشم میاد.

آدمایی که از نوجوانی مسیر زندگیشون رو میدونن و میفهمن چی میخوان

آدمایی که اینقدر خودشون رو خوب میشناسن که متوجه میشن چه راهی به درد اونا میخوره چه راهی نه

آدمایی که پیشنهاد ها رو راحت رد میکنن یا دوست داشته باشن میپذیرن.

آدمای سرسخت.بدون اینکه تغییر عقیده بدن

آدم های قاطع.

آدمایی که نه گفتن براشون راحته.

خیلی شخصیتشون برام جالبه و حتی از کودکی قابل تشخیصن نسبت به بقیه.

من چجوری ام ؟ عدم قطعیت دارم.توانایی نه نگفتن رو ندارم.یکی ناراحت بشه از دستم شب خوابم نمیبره .اُف بر من

پرده دوم

به منزل مادر و خواهر کج کلاه تو هفته قبل دزد خورد.

جدا از مسائل مالی که حالا چند تکه طلا بوده ، آرامششون به هم ریخته.

خواهرشوهر که کلا شب ها خوابش نمیبره و هر ۲۰ دقیقه از خواب میپره.

دزدی یه چیز

دزد آرامش چیز بزرگتر

اینها همه ناشی از وضع اقتصادیه.هر چی فقر بیشتر آمار بزهکاری بیشتر.

پرده سوم

رای ندید

اما اگر به خاطر شغل یا آزمون استخدامی مجبورید رای سفید ندید.

یه خط وسطش بکشید.یا یه خسته نباشید به شمارشگران.

فحش اینام ننویسید چون قابل ردگیریه.

پرده چهارم

حس خونه تکونی نیست

هیچ کاری نکرده ام.

این ماه رمضان هم داره تشریف کثافتش رو میاره.

روزه بگیری یه جور نگیری یه جور دیگه.

امسال افتاده تو عید و برنامه های مردمم به هم میزنه.

نویسنده: شاخه نبات نظرات:

آمارگیر وبلاگ

© کیستم من؟ یک تکه تنهایی!