کیستم من؟ یک تکه تنهایی!

یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۲،

ده سالم که بود،

اون موقع ها از بس کسی بهم کادو نمیداد🥲

یه روز یه کاغذ کادویی از خونه فامیلمون گرفتم،

اومدم خونه

یه جعبه چایی از این جعبه یک کیلویی مقوایی ها که خالی شده بود برداشتم

کادوش کردم گذاشتم تو کمدم

اینقدر به من کادو نداده بودن که همین جعبه رو اون گوشه میدیدم کلی خرکیف میشدم🤣

یه روز مامانم اومد گفت چرا جعبه خالی رو کادو کردی گذاشتی تو کمدت

اگه درست یادم بیاد گفتم دوست داشتم خب.ازم میپرسیدی چرا بازش کردی😅

ههی

نقاشیامم همش دور مینداخت

دفتر های مدرسه ام

لباسامم به این و اون میداد

کلا مورد علاقه اش نبودم😂

مامان پسر دوست

بابامم خیلی خوب نبود باهام

یعنی زیاد دعوامون میشد🤣

جیغ میزدم اونم بیشتر حرصم میداد

با اینحال

دوست دارم برگردم به گذشته و یکبار دیگه از صفر تا هجده سالگی رو زندگی کنم

اگه تو این دورانین قدر بدونید

زندگی بعد از این دوران سخت میشه

*

چه اسمی انتخاب کردم واسه خودم

شاخه نبات

والا من بیشتر تفاله چایی ام تا شاخه نبات

بهتره اسمم رو بزارم تفاله .کامنتم که میدم میگن عه باز تفاله پیام گذاشت😁

بین اسم ماهی بادکنکی و تفاله چایی کدوم بهتره؟😇

*

داشتم میگفتم

من خیلی مثبت بودم بچه ها

نه عشقی نه کاری نه باری

از یه چیز میترسم

اینکه میگن آدمایی که چیزای مختلف رو تجربه نکردن وقتی پیر میشن میرن سراغش

فکر کن منه هفتاد ساله عاشق یه پسر سی ساله بشم با هم بریم عرق بخوریم برقصیم و 😂😂😂

بعد قاعدتا اونی که جوونی کرده از این نظر ها سیر هستش دیگه نه؟

به قول خدابیامرز اون دکتر شاعره که میگفت هفتاد سال عبادت یک شب به باد میره🥲

واقعا به این نتیجه رسیدم باید هر چیزی رو جای خودش تجربه کرد

در زمان خودش

اونجوری آدم چشم و دل سیرتره

نباید بچه ها رو وادار کرد به رفتار کردن بالاتر از سنشون

هر سنی اقتضایی داره

شور و حالی داره

رابطه عشقی تو سن ۱۸ سالگی به هیچ وجه قابل مقایسه با رابطه عاشقانه تو سن ۳۰ سالگی نیست که

منظورم بی پروایی و به ورطه نابودی کشوندن بچه ها نیستا.حد تعادل

خولاصه

*

خب پاشم جمع کنم برم.

فعلا🖐

نویسنده: شاخه نبات نظرات:
صفحه بعد

آمارگیر وبلاگ

© کیستم من؟ یک تکه تنهایی!