سخت ترین ریاضت انسان چیست؟
دوام ایمان به خداوندی که اجابت نمیکند.
و او جواب داد: و اگر برتو ببندد همه ره ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند.
*
تو وبلاگ یکی از وبلاگستانی ها راجع به ترشی مشهدی نوشته بود.با خوندنش پرت شدم به دوران دانشگاه.
یه هم اتاقی داشتم از شهرهای اطراف مشهد. این ترشی رو برای هم اتاقی ما آورده بود.اینقدر طعم این ترشی برای من خاص و دوست داشتنی بود که از اون موقع عاشقش شدم.اما متاسفانه تو اطرافیان ما کسی بلد نبود درستش کنه.یعنی تا میگفتم این ترشی رو با آب گوجه درست میکنن تعجب میکردن. حتی تو مغازه هام نبود.گذشت و با همه گیر شدن اینستا الان همه بلد شدن و حتی برای خرید هم تو مغازه ها راحت پیدا میشه.
توت فرنگی محلی هم تو خوابگاه خوردم.توت فرنگی که سم نخورده بود و زیر نور آفتاب تو باغچه رشد کرده بود.اینم یکی از چیزایی بود که هیچ وقت نتونستم مثلش رو پیدا کنم.سایزش کوچولو تر این توت فرنگی های گلخونه ای بود و عطرش چند برابر...
کلا دوران جالبی بود خوابگاه.اولین تجربه مستقل شدن. شیرینی و سختی رو با هم داشت . فکرم نکنید تو اتاقها همش شوخی و خنده بود.دعوا هم میشد.سر تایم خواب و بیداری، سر و صدا و ...
یادمه ترم اول من مریض بودم و اون شهر رو بلد نبودم و به هم اتاقیام گفتم یکیتون بیاین دنبالم تا برم دکتر. علنا گفتن ما حال نداریم و درس داریم، بعد یکیشون که مریض میشد (سه نفرشون با هم همشهری بودن) میرفتن دنبال همدیگه.هوای هم رو داشتن.خب دیگه غریبه ها رو میخواستن چکار.نیازی به غریبه ها نداشتن.
به خاطر میارم مربای بهار نارنج خونگی رو هم اول از دستپخت مامان یکی از بچه ها خوردم! و فهمیدم شیرازی های خوابگاه بهار نارنج تازه رو میریزن تو فلاسک چایی و با هم دم میکنن،
دفعه اولی که چایی بهار نارنج خوردم از شدت عطرش سرم گیج رفت:)
بگذریم
*
چه مملکتی داریم که نه آب داریم نه هوا
واقعا وقتی حرف از حفاظت از محیط زیست میشد همه میخندیدن اما الان معلومه کاملا.
اشتباهاتی که ظرف نیم قرن تمام آب زیر زمینی که هزاران سال جمع شده بود رو مصرف کردیم، جایی که چاه تو عمق ۱۲ متر به آب میرسید الان ۸۰ متر هم بکنن به زور آب میده، تموم قنات های هزاران ساله رو تو مناطق کویری با حفر چاه های آب از بین بردیم، صنایع آب بر و کارخونه های فولاد رو وسط کویر احداث کردیم، آب اصلی ترین سرمایه کشور رو مصرف کردیم و هندونه کاشتیم و هندونه ها رو با افتخار صادر کردیم در حالی که صادرات هندوانه مساوی بود با صادرات آب.آب رو کشوری مثل نروژ باید صادر کنه با منابع بی پایان آب شیرین.نه این کشور که سه چهارمش دشت و کویر.
وضع هوا هم که خودتون در جریانید.
واقعا نمیدونم آینده از این نظر چه خواهد شد...
به قولی به گمانم ما تنها نسلی بودیم که راحت هر وقت دلمون میخواست حمام میرفتیم.نسل های قبل از ما حمام نداشتند و نسل بعد از ما آب ندارند...
کاش یکی به فریاد محیط زیست برسه.
*
همیشه فکر میکردم که سیاست رو میفهمم.الان متوجه شدم من چیزی از سیاست نمیفهمم!
واقعا هر چی میره جلوتر همه چی برام مبهم تر میشه...
*
چند روز نبودم خیلی حرف زدم انگار😅
مراقب خودتون باشید
فعلا