من همیشه زباله هام رو تفکیک میکنم.نمیگم ۱۰۰ درصد ولی ۹۰ درصد انجام میدم.همیشه یه پاکت که برای زباله هاست یه دونه هم پاکت شفاف برای بازیافتی ها.شیشه اینارم قاطی میریزم دیگه حال جداسازی شیشه از پلاستیک و مقوا رو ندارم حقیقتش😅اون دیگه زحمت خودشون
تازگیا میبینم همسایه هایی که تو یه طبقه هستیمم زباله ها رو مثل من تفکیکی میذارن بیرون .حتی یه مستاجرم تازه اومده اونم اوایل جدا نمیکرد حالا دیدم حتی پوسته پفک رو جدا گذاشته بود. بلاخره یه جایی کارم اثر داد.
تبریک به من تبریک به شما تبریک به همه.
*
تو نوشته های ثبت موقت وبلاگم به یه خاطره از کلاس اول حشمت برخوردم
روزی که سرِ کلاس مشق نمینوشته و معلمش بهش گفته حشمت جان مشقت رو بنویس تا بهت جایزه بدم، اونم گفته: من جایزه نمیخوام.
قشنگ یادمه معلمش با چه تعجبی این رو برام تعریف میکرد.🤣
دوباره تو همون کلاس اول یه روز اومد خونه گفت مامان من تصمیمم رو گرفتم، میخوام در آینده خانه دار بشم.بمونم تو خونه بچه هام رو نگه دارم.من گفتم یعنی تو بمونی خونه خانمت بره سرِ کار؟ گفت آره.
حالا ببینید این دیگه چه موجود عجیب غریبی بود😂
چقدر من سر مشق نوشتنش گریه میکردم. هرشب یه دست اشک میریختم تا مشقش رو بنویسه.یه بارم زدمش خدا من رو بکشه الهی.حقش نبود.
چون تو دوران کرونا بود پیش دبستانی نرفته بود، درکی نداشت از هیچی.
کلا کلاس اولشم تو کرونا بود . مثلا هفته ای یک روز یا دو روز میرفتن، بقیه اش هم مجازی .بعد آخرای سال نزدیک اردیبهشت که شد کرونا کم شد گفتن هر روز بیایید. حالا ما با این بچه مکافات داشتیم.مثلا چهارشنبه بود بیدارش میکردیم برو مدرسه گریه میکرد که: به خداااا من رفتم من دیروز رفتم مدرسه. سرش نمیشد که مدرسه هر روزیه🤦♀️
دوباره یه شعر بود که تا کج کلاه براش میخوند به سمتمون حمله میکرد که نخونیم :
میرم مدرسه، میرم مدرسه
جیبام پره از فندق و پسته
آقا تا اینو میخوندیم گریه کنون، مدرسه نه، مدرسه نه،مدرسه نه .🥲
یادمه یه روز صبح بیدار شد بره مدرسه، داشت دیر میشد، هر چی گفتم مامان باید بریم بپوش جورابت رو بریم، یکه کلام نه! من جوراب سگی میخوام.جوراب سگی هم یه جورابی بود که عکس سگ های نگهبان روش بود و جوراب خوشگلی بود که خودش انتخاب کرده بود.حالا اون روز بدبختی یه لنگه اش پیدا نمیشد.خلاصه من باید جایی میرفتم و مامان کج کلاه که خونمون بود تا ساعت هشت و نیم دنبال جوراب گشته بود وقتی پیداش کرده بود این پوشیده بود و بچه رو برده بود مدرسه.
دیگه تا چند وقت میدونستیم جوراب سگی همیشه باید در دسترس باشه چون تا یه مدت فقط با جوراب سگی میرفت مدرسه.
الهی بگردم یه معلم خوبم داشتن چقدر این زن خوب و مهربون بود، یادشون داده بود هر وقت از مدرسه میان جوراباشون رو بشورن .اینم با اون دستای کوچولوش جوراب میشست و مینداخت رو شوفاژ.
وای یه مدتم گیر داده بود به مامان کج کلاه.اگه روزی بود که اون خونمون بود، هر سری که ما میخواستیم صبح بریم ، میرفت آه میکشید دم در اتاق و میگفت خوش به حال مامان بزرگ که خوابه.خلاصه ما اینو به مامان بزرگ گفتیم که این اینجوری میگه و اون طفلکم دیگه بیدارش میکردیم .یادمه یه مدتی ماه رمضون بود اون بنده خدام روزه،حشمتم مینشست بالا سرش پااااشو پااااشو .تا بیدارش نمیکرد ول نمیکرد حسود خان🤣
روز جشن شکوفه هام رفت میکروفون رو گرفت هیچی هم بلد نبود بخونه فقط همینجور رفت بالا😂
دیگه کم کم سواد دار شد و تو خیابون تو ماشین که بود مدام سعی میکرد تابلوی مغازه ها رو بخونه.
دیگه کلاس دوم سوم اینا که رفت هم مجبور شدم موقع چت گوشیم رو ببندم.چون میومد کنارم مینشست و با صدای بلند چت ها رو میخوند.نمیدونم چجوری بود که نمیتونست بی صدا بخونه بلند میخوند.تازه با سواد شده بود بچم😅
اینا رو مینویسم یادم بمونه.
شما چی؟ از خودتون یا اطرافیان خاطره بانمک کلاس اول دارید؟
*
نمیدونم چرا حشمت تو این مسائل درصد و نسبت تناسب ها لنگ میزنه بهتر شده ها ولی هنوز دلخواه من نیست. با این همه توضیح باید بهتر عمل کنه.
ولی واقعا هر چقدرم ریاضی امسالشون سخت باشه به پای ریاضی چهارم نمیرسید.ریاضی چهارم واقعا فاجعه است. بی نهایت سخته.به همین خاطر هر معلمی نمیتونه چهارم درس بده.معلم چهارم خیلی مهمه.خداروشکر از حشمت اینا خیلی خوب بود آقاشون.
این یکی که امسال هست سال اولشه یه خرده هنوز تو جو دانشگاه ایناست از اوناست که دایم میگه من فوق لیسانس فرهنگیان دارم و فلان و فلون. ولی خب اینجا ایران است و سوئد نیست که . من کاری بهش ندارم چون میبینم داره تلاش میکنه ولی نگم از بقیه پدرمادرا چه به روز این طفلک درآوردن.واقعا حقش نبود.بعضیا هر چه عقده از تحصیلات خودشون دارن میریزن سر معلم.یکی بود خودش و شوهرش هر دو درسشون بد بوده حالا توقع داره بچه عالی باشه.۲۴ ساعته خودش داره به بچه کمک میکنه و معلم خصوصی میگیره. بابا استعداد ژنتیکی هست. باید قبول کنید.
الان بچه یک نفری رو میشناسم ماشالله اینقدر تو ریاضی باهوشه که مطمئنم آینده از اون المپیادی ها میشه، خب مامانشم مغز ریاضی هستش و فوق العاده است. اتفاقا همسن حشمت ما هست.مسئله ای که اون بدون فکر درجا حل میکنه ما باید برای حشمت چند بار توضیح بدیم.حالا درسته ما با اون خودمون رو مقایسه کنیم؟ نه. اون ژنتیکی این استعداد رو داره.ما اصلا نمیتونیم تو بحث ژنتیک با کسی رقابت کنیم.نمیدونم چرا خیلی از والدین الان نمیتونن بپذیرن!
گرچه به نظر من بخت و اقبال از همه اینا مهم تره.به خدا یکی شانس داشته باشه، بخت و اقبال داشته باشه، به همه چی میرسه😅
تا اظهار نظری دیگر بدرود🙏